X
تبلیغات
وبلاگ سید مهدی میرمحمدی

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم/هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم


 خدایا آن گونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم وآن گونه ام بمیران کسی به وجد نیاید از نبودنم

 

حضرت محمد(ص) می فرماید:

بدترين مردم كسي است كه خداوند را در پيشامد او، متّهم كند.

به خدا اعتراض كرده و بگويد اين همه گرفتاري را خداوند براي من به بوجود آورده است

در صورتي كه آن انسان به مصلحت خود آگاه نيست.


امام علی(ع) :

هرکه میخواهد بداند نزد خدا چه مقامی دارد پس بنگرد در نزد گناهان چگونه است .

                                                                 تحف العقول صفحه 108

امـــــام صـــادق (ع) مــــی فرمـــــايـــــد:

كسي  كه  مــــي خواهـــد  بدانــد  نمـازش  مورد  قبــول  واقــع  شـده است یـا نـه؟ ببینـد نمازش او را

اززشتـی و گنـاه دور ساخته اســـت یا خیـــر...



+ تاريخ یکشنبه 11 دی1390ساعت 11:11 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

خدایا از تو می خواهم...


نه مثل مختار بعد از واقعه... 
نه مثل حر در ميان واقعه...

  
بلكه مثل عباس درتمام واقعه...

 
يار و ياور و شهید راه كسی باشيم كه به انتظارش ايستاده ايم...

اللهم عجل الولیک الفرج

+ تاريخ سه شنبه 2 اردیبهشت1393ساعت 10:54 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

چند جمله برای دوستان عزیز:

مراقب باش

بعضی حرف ها فقط قابل بخشش هستند


نه فراموش شدن !

......................................

قبل از عاشق شدن یاد بگیرید

چطور از وابستگیتان کم کنید بدون آنکه از دلبستگیتان کم شود !

...........................

بخشنده بودن بیش از آنکه توانایی مالی بخواهد

قلب بزرگ می خواهد !

............................

انسان بیشتر از پول به اعتبار نیاز دارد !

................................

اما  آخر این پستم تقدیم به خانوم گلم:

زندگی رویش یک حادثه نیست

زندگی رهگذر تجربه هاست

تکه ابریست به پهنای غروب

آسمانی است به زیبایی مه

زندگانی چو گل نسترن است

باید از چشمه جان آبش داد

زندگی مال ماست

خوب و بد بودن آن

عملی از من و ماست

پس بیا تا بفشانیم همه

بذر خوبی و صفا

و بگوییم به دوست

معنی عشق و حقیقت چه نکوست...


همیشه توصیه ی من به تو نازنیینم اینه که از جایی که  احساس میکنی رنگ و بوی خدایی نداره دوری کن 

و باید بشناسی و تشخیص بدی رنگ و بوی خدایی بعضی جمع ها و آدم ها ظاهریه  !!!

+ تاريخ دوشنبه 1 اردیبهشت1393ساعت 0:29 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


پروردگارا 


مهربانتر از آنی که بخواهی وقتی با جامه ای آلوده به سویت می دوم مرا در آغوش



نگیری و بی‌نیاز‌تر از آنی که بخواهی رحمتت را از من دریغ کنی ....



پـس الهــی ! بــه بـزرگـی‌ات ، بخشندگی‌ات ، گـویایـی‌ات ، شکیبایی ات ، نـزدیـکی‌ات ،



مهـربانی‌ات ، زیبـایی‌ات ، بی‌نیازی‌ات ، و سادگی‌ات ،



اجــــــــــــــــــــــــــابت کن نیازهایم را ؛



که . . . . شنواتر از آنی که بخواهم آن را بر زبان آورم .

+ تاريخ شنبه 30 فروردین1393ساعت 0:21 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)


از این به بعد تمام شعر هاو نوشته هایم  را تقدیم به  همسر مهربانم  می کنم...

+ تاريخ پنجشنبه 21 فروردین1393ساعت 11:10 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

تنها برخی از آدمها بـــــاران را احساس می کنند ! بقیه فقط خیس می شوند … . .


+ تاريخ سه شنبه 27 اسفند1392ساعت 1:47 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


صداقت نخستین فصل دفتر دانایی است . تامس جفرسن

+ تاريخ چهارشنبه 21 اسفند1392ساعت 10:17 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم

 فریب همان کسانی را خورده ایم که باورشان داشته ایم

(لئو بوسکالیا)

+ تاريخ پنجشنبه 1 اسفند1392ساعت 4:47 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


هیچ سنجابی بخاطر پوست گران قیمت خود خوشبخت نشده است . . .

+ تاريخ پنجشنبه 1 اسفند1392ساعت 4:46 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


از جنگ بدتر هم هست : کسی که چیزی ندارد تا برایش بجنگد . .  .

+ تاريخ پنجشنبه 1 اسفند1392ساعت 4:37 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


نه هر چشم بسته ای خواب است ، و نه هر چشم بازی بینا!

+ تاريخ پنجشنبه 1 اسفند1392ساعت 4:31 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


سخت است


فراموش کردن کسی


که با او همه چیز و همه کس را فراموش می کردم

+ تاريخ سه شنبه 29 بهمن1392ساعت 3:33 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |



آنقدر ﺑﺎﻭﺭﺕ ﺩﺍشتم ﮐﻪ وقتی  گفتی  ﺑﺎﺭﺍﻧﻢ

ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺧﯿﺲ ﺸدﻡ...

+ تاريخ سه شنبه 29 بهمن1392ساعت 3:31 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


خیال بوسهای


که اینجا جا گذاشتهای


بر لبانم سنگینی میکند

+ تاريخ سه شنبه 29 بهمن1392ساعت 3:26 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


نه


چشمانم شور نبود  


اگرکه آخر کارمان به ندامت کشید


دستهایم بی نمک بود

+ تاريخ سه شنبه 29 بهمن1392ساعت 3:24 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

+ تاريخ شنبه 25 آبان1392ساعت 3:12 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را ..


از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم …


تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم…!

+ تاريخ سه شنبه 19 شهریور1392ساعت 1:9 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

خیالبافی ای بیش نبود آدم بودنت . . .


خودم را گول میزدم که در حد منی !

+ تاريخ سه شنبه 19 شهریور1392ساعت 1:8 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

سهمیه هوای من هم برای تو …


برای نفس نفس زدن در آغوش او لازمت میشود !

+ تاريخ دوشنبه 18 شهریور1392ساعت 8:52 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

بزرگترین اشتباه ما این است که :


گاهی‌ آدم‌ها رو ؛


بسیار طولانی تر از چیزی که لیاقتش را دارند ،


در زندگی‌مان نگاه می‌داریم …

+ تاريخ دوشنبه 18 شهریور1392ساعت 8:50 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

این جماعت می گفتن


اشک هایت را


خرج رفتنش نکن


راست می گفتن


بی من


تو


مفت هم نمی ارزی

+ تاريخ دوشنبه 18 شهریور1392ساعت 8:49 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


پیاز هم که خرد میکنی برایش اشک میریزی !


از پیاز هم کمتر بودم ، مرا خرد کردی و خندیدی …

+ تاريخ دوشنبه 18 شهریور1392ساعت 8:48 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


مقصر خود ماییم


عشق را به کسانی ارزانی میکنیم که


از زندگی جز آب  و علف روزانه، نه میفهمند و نه میخواهند

+ تاريخ دوشنبه 18 شهریور1392ساعت 8:46 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

لیـــاقــت مــی خواهــد


بـــودن در شعــر هـــای دلیــــ کهــــ


بـــــا تمامــــ عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد


تعجـــب نکــــن !!


در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست


اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم


خــریتـــــ خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو …

+ تاريخ دوشنبه 18 شهریور1392ساعت 8:43 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

نــه صدایش را "نــازک" میکــرد ...

و نــه دستــانش را "آردی"

از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک میکــردم؟!!!

+ تاريخ دوشنبه 18 شهریور1392ساعت 8:34 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

حرف های من بماند برای بعد


دلخوری هایم دلتنگی هایم و تمام اشک هایم


تو از خودت بگو


با او چگونه می گذرد که با من نمی گذشت؟..

+ تاريخ دوشنبه 18 شهریور1392ساعت 1:6 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد

نه التـــمـاس هـــایم را

و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…

به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی

درخـتـی از غــــرور کـاشـتم…

+ تاريخ چهارشنبه 30 مرداد1392ساعت 1:38 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

بی پناهی یعنی


زیر آوار کسی بمانی



که 



قرار بود



تکیه گاهت باشد...

+ تاريخ دوشنبه 28 مرداد1392ساعت 5:37 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |


مـرگ مغـــزی شــده...



بــایـد زودتـــر دفــن شــود...



چیـــزی بــرای اهـدا هـــم نــدارد...



(اِحســـاســم) استــــ !



تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــود خـــــودمــ دیـــدمــ ،



کســـی لهــــش کــــــرد...

+ تاريخ دوشنبه 28 مرداد1392ساعت 5:33 قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

"تــــــــــک پـــــــــــرم" نمانــــــــــدی...!


خیالــــــــــی نیســــــت!!!


دیگــــــــری "پر پــــــــــــرت" میکنـــــد......

+ تاريخ یکشنبه 27 مرداد1392ساعت 10:25 بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |