وبلاگ سید مهدی میرمحمدی

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم/هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

 

 خدایا آن گونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم وآن گونه ام بمیران کسی به وجد نیاید از نبودنم

 

حضرت محمد(ص) می فرماید:

بدترين مردم كسي است كه خداوند را در پيشامد او، متّهم كند.

به خدا اعتراض كرده و بگويد اين همه گرفتاري را خداوند براي من به بوجود آورده است

در صورتي كه آن انسان به مصلحت خود آگاه نيست.

 

امام علی(ع) :

هرکه میخواهد بداند نزد خدا چه مقامی دارد پس بنگرد در نزد گناهان چگونه است .

                                                                 تحف العقول صفحه 108

 

امـــــام صـــادق (ع) مــــی فرمـــــايـــــد:

كسي  كه  مــــي خواهـــد  بدانــد  نمـازش  مورد  قبــول  واقــع  شـده است یـا نـه؟ ببینـد نمازش او را

اززشتـی و گنـاه دور ساخته اســـت یا خیـــر...

 

 

+ تاريخ یکشنبه ۱۱ دی۱۳۹۰ساعت ۱۱:۱۱ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
اى که از بندگانت بسيار زود راضى ميشوى

ببخش بر بنده‏اى که بجز دعا و تضرع بدرگاهت مالک چيزى نيست


که تو هر چه بخواهى ميکنى

اى که نامت دواى دردمندان و يادت شفاى بيماران است

و طاعتت بى‏نيازى از هر چه در جهان


ترحم کن به کسى که سرمايه‏اش اميد به توست و اسلحه‏اش گريه است

فرازی از دعای کمیل

+ تاريخ شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ساعت ۱:۴۵ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

چه بی معرفت شده است

روزگار

سیلی اش محکم بود

برگوش احساساتم

+ تاريخ پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۱:۵ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

در خــاطــرے ڪــه ” تــــــویـــے ” دیگــــــران فــــرامـوشنــد ،

بگـــــــذار در گوشتـــــــــ بگــویـــم:

” میـــخــواهــمــــــــتــــــــــــ ” …

ایـــن خــلاصـــــه ے ،

تمـــــام حـــــرفـــــــ هـــاے عاشقــــانـــــہ دنـــیاستــــــــــ …!!!

+ تاريخ پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۰:۵۶ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

وقتی سردم می شود

کافیست حریر نازک خیالت را دور تا دور خودم بپیچم

تا ابد گرم گرمم

+ تاريخ پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۰:۵۲ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

بهانه هم اگر میگیری بهانه مرا بگیر…

من تمام خواستن را وجب کردم

هیچکس…

هیچکس به اندازه من عاشق تـو و بهانه هایت نیست…

+ تاريخ پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۰:۵۰ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
دلـــم واســه تــویـــی تنـــگ شـــده،
کــه هــیـچ وقـت نـمـی تــونــی بـفـهـمــی چــه انــدازه دلتنگتم،
و چـه اندازه عــاشـقـانـه، بـــه دور از هـوس، صـادقــانه، تــو رو  دوستت دارم…
+ تاريخ پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت ۲۰:۴۴ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

روزهـــــــ ـــــــا ...

 ﻣﺎﻩ ﻫـــ ـــــﺎ ...

ﺳﺎﻝ ﻫـ ـــﺎ ...

 ﺧﻮﺍﻫــــﺪ ﮔﺬﺷــــﺖ ...

ﻭ ﻣــــﻦ ﺗــــﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫــــﻢ ﺑﺨﺸﯿــــﺪ ...

ﺍﻣــــــــﺎ ﺗــــــــﻮ ...!

ﺧــــﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﺑﺎﺑــــﺖ ﺗﻤــــﺎﻡ ,

" ﻧﺎﻣــــﺮﺩﯼ ﻫﺎﯾــــﺖ "

 ﺧﻮﺍﻫــــﯽ ﺑﺨﺸﯿــــﺪ .....؟!

+ تاريخ شنبه ۶ دی۱۳۹۳ساعت ۲:۱۹ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ی نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

 

                                           مولانا

+ تاريخ جمعه ۲۸ آذر۱۳۹۳ساعت ۶:۹ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

وان که این کار ندانست در انکار بماند

+ تاريخ سه شنبه ۲۵ آذر۱۳۹۳ساعت ۰:۵۴ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﮐﺪﺍﻡ ﺯﻥ

ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﮐﻨﺪ…؟

ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﯽ ﭼﻪ ﺯﻧﯽ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ

ﺁﺭﺍﻡ ﮐﺮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ… ؟

ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﻖ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ

ﻧﺪﺍﺭﯼ…

ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﻖ ﺍﺕ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺩﻝ

ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻦ ﺍﺳﺖ.…

ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻧﻤﺎﯼِ ﮐﻮﻫﯽ ﺭﺍ

ﺩﺍﺭﯼ , ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ.…

+ تاريخ دوشنبه ۱۷ آذر۱۳۹۳ساعت ۴:۵۷ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

عميق ترين درد زندگي مردن نيست 

 

بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است

 

 كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني

+ تاريخ دوشنبه ۱۷ آذر۱۳۹۳ساعت ۴:۵۶ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
آمدم
    بگویم
اتفاق بد توی زندگی همه می افتد، خوب است که ایستاده در باد گذر کنیم از طوفانها.
 باور کنید به تماشای آسمان زلال می ارزد.

+ تاريخ دوشنبه ۱۷ آذر۱۳۹۳ساعت ۴:۴۷ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
چون انسان به نماز ایست

ابلیس به او بنگرد واز اینکه می بیند رحمت الهی سرتاپای آن نمازگزار را در بر گرفته

به او حسد می برد

امام علی(ع)

+ تاريخ یکشنبه ۹ آذر۱۳۹۳ساعت ۲:۳۶ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
HM-2013662287751580451396128024.4683.jpg

+ تاريخ شنبه ۸ آذر۱۳۹۳ساعت ۲۳:۲۸ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
حسن نامی وارددهی شدودر مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت.
سبب گریه‌اش را پرسیدند،

گفت: من مردغریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه می‌کنم،
مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند.

شب دیگر دیدند همان مرد باز گریه می‌کند، گفتند حسن آقا دیگر چه شده؟
حالا که شغل پیدا کردی،  گفت: شما همه منزل و ماءوا مسکن دارید

و می‌توانید خوتانرا از سرماو گرما حفظ کنید ولی من غریبم

و خانه ندارم برای همین بدبختی گریه می‌کنم.

بار دیگر اهالی ده همت کردن و برایش خانه‌ای تهیه کردند و وی را در آنجا جا دادند.

ولی شب باز دیدند دارد گریه می‌کند. وقتی علت را پرسیدند
گفت: هر کدام از شما‌ها همسری دارید ولی من تنها در میان اطاقم می‌خوابم.

مردم این مشکل او را نیز حل کردند و دختری از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.

ولی باز شب هنگام حسن آقا داشت گریه می‌کرد. گفتند باز چی شده،
گفت: همه شما سید هستید و من در میان شما اجنبی هستم.

به دستور کدخدا شال سبزی به کمر او بستند تا شاید از صدای گریه او راحت شوند

ولی با کمال تعجب دیدند او شب باز گریه می‌کند، وقتی علت را پرسیدند

گفت: بر جد غریبم گریه می‌کنم و به شما هیچ ربطی ندارد!!!

نتیجه اخلااقی این داستان اینه که اگر کسی برای یک رفتار غلط بهانه بیاورد

شما هر کاری هم کنید باز همون رفتارشو خواهد داشت و همون کارو انجام خواهد داد

 

+ تاريخ جمعه ۷ آذر۱۳۹۳ساعت ۱۳:۲۱ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
سگی نزد شیر آمد و گفت:

با من مبارزه کن..

شیرسرباز زد و نپذیرفت.

سگ گفت:پیش سگان خواهم گفت که شیر ازمقابله با من می هراسد

شیر گفت: سرزنش سگان مرا خوشتر از اینکه

شیران مرا مسخره کنند که با سگی مبارزه کردم...

تقدیم به:

شیرصفتانی که بخاطر شکست دادن هر سگ صفتی خودش را کوچک نمی کند

+ تاريخ سه شنبه ۲۷ آبان۱۳۹۳ساعت ۲۲:۱۹ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
بدرستي كه شيعيان ما قلبشان از هرناخالصي و حيله و تزوير پاك است .

                                                                                 امام حسين عليه السلام

 
+ تاريخ جمعه ۹ آبان۱۳۹۳ساعت ۱:۴۹ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
آن که در کاري که نافرماني خداست بکوشد

اميدش را از دست مي دهد و نگرانيها به او رو مي آورد .

امام حسين عليه السلام

+ تاريخ جمعه ۹ آبان۱۳۹۳ساعت ۱:۴۳ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

جلوه کن در دلِ شب صورت مهتاب بکش

خَم بیانداز به ابرویت و محراب بکش

 

فکر ما نیز بکن، شانه مزن مویت را

عاشقان را به سر ِ دار ِ پُر از تاب بکش

 

مادرت گفت که تا آخر عمرت عباس

مِنّتِ خادمی ِ محضر ِ ارباب بکش

 

دست در رود ببر، آب رویِ آب بریز

باز سقایی ِ خود را به رُخ ِ آب بکش

 

بین ِ بیداری و رویا، به سر ِ انگشتت

قطره‌ای رویِ لبِ کودکِ در خواب بکش

 

تو نگفته همه يِ حرف مرا می دانی

سحری پایِ مرا نیز به سرداب بکش

+ تاريخ پنجشنبه ۱ آبان۱۳۹۳ساعت ۱۹:۴۲ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
پاورپنت کامل شیمی تجزیه لانتن...توضیحات کامل

http://amir1347.persiangig.com/latinane.ppt/download?490f

+ تاريخ یکشنبه ۲۷ مهر۱۳۹۳ساعت ۲۱:۱۱ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

در دنیا فقط یک نفر هست که باید سعی کنی ازش بهتر باشی

و آن کسی نیست جز

"گذشته ی خودت"

+ تاريخ پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳ساعت ۲۳:۳۶ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
الهی لا تُؤَدِبنی بعقوبتک... "

خدایا...

مرا به مجـــــــازات و عقوبتت ادب نکن... که طاقتـــــــش را ندارم

حضرت معبود ...

تو نزدیکی ... مطمئنم

این منم که رگـــــ گـــردنم را پیدا نمیکنم . . .

+ تاريخ یکشنبه ۱۳ مهر۱۳۹۳ساعت ۲:۳ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
نه از یاد رفته ای

 

نه پیام آمدنی داده ای !

 

تو نیستی ...

 

ولی چشمان نرگس

 

به انتظار آمدنت بی تاب است!

 

امشب تمنائی آرام و بارانی

 

و دلم هر چه خواست می خواهم....

 

باشد به لطافت ابر

 

شاخه گلی در آب

 

گیسوانی شسته در باران

 

و چشمانی بی قرار

 

از پشت دریچه ای رو به خدا !

 

«بنویس می آیم  مهدی جان » ...

+ تاريخ یکشنبه ۱۳ مهر۱۳۹۳ساعت ۱:۵۳ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

جان زهرا(س) اینقدر آسان نبر نام حسین(ع)

قلب مادر را نماید شعله ور نام حسین(ع)

عاشقان بی اشک دیده نام او کی میبرند؟!

فاطمه(س) هم میبرد با چشم تر نام حسین(ع)

هرچه میخوای بگیری از خداوند کریم

در دعای خود بگو وقت سحر نام حسین(ع)

میزند بر هر دل سوزان شرر نام حسین(ع)

نیست راهی بر نجات تو مگر نام حسین(ع)

+ تاريخ پنجشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۳ساعت ۱۷:۱۱ بعد از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

اگر میخواهید زیبا باشید

یک دقیقه مقابل آینه ،

پنج دقیقه مقابل روحتان و

پانزده دقیقه مقابل خداوند بایستید

ادم ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند،

بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید،

آنها را زیبا هم خواهید یافت.

زیرا حس زیبا دیدن همان عشق است

+ تاريخ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت۱۳۹۳ساعت ۱:۸ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

افسران - خدایا شکرت...

+ تاريخ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت۱۳۹۳ساعت ۰:۴۷ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

پرنده ای که رفت بگذار برود

هوای سرد بهانه است ...

هوای دیگری به سر دارد . . . !

+ تاريخ سه شنبه ۹ اردیبهشت۱۳۹۳ساعت ۰:۰ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |

خدایا از تو می خواهم...


نه مثل مختار بعد از واقعه... 
نه مثل حر در ميان واقعه...

  
بلكه مثل عباس درتمام واقعه...

 
يار و ياور و شهید راه كسی باشيم كه به انتظارش ايستاده ايم...

اللهم عجل الولیک الفرج

+ تاريخ سه شنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۳ساعت ۱۰:۵۴ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |
چند جمله برای دوستان عزیز:

مراقب باش

بعضی حرف ها فقط قابل بخشش هستند


نه فراموش شدن !

......................................

قبل از عاشق شدن یاد بگیرید

چطور از وابستگیتان کم کنید بدون آنکه از دلبستگیتان کم شود !

...........................

بخشنده بودن بیش از آنکه توانایی مالی بخواهد

قلب بزرگ می خواهد !

............................

انسان بیشتر از پول به اعتبار نیاز دارد !

................................

اما  آخر این پستم تقدیم به خانوم گلم:

زندگی رویش یک حادثه نیست

زندگی رهگذر تجربه هاست

تکه ابریست به پهنای غروب

آسمانی است به زیبایی مه

زندگانی چو گل نسترن است

باید از چشمه جان آبش داد

زندگی مال ماست

خوب و بد بودن آن

عملی از من و ماست

پس بیا تا بفشانیم همه

بذر خوبی و صفا

و بگوییم به دوست

معنی عشق و حقیقت چه نکوست...


همیشه توصیه ی من به تو نازنیینم اینه که از جایی که  احساس میکنی رنگ و بوی خدایی نداره دوری کن 

و باید بشناسی و تشخیص بدی رنگ و بوی خدایی بعضی جمع ها و آدم ها ظاهریه  !!!

+ تاريخ دوشنبه ۱ اردیبهشت۱۳۹۳ساعت ۰:۲۹ قبل از ظهر نويسنده سید مهدی میرمحمدی |